شعری زیبا برای روز مادر

پنجشنبه, 24 بهمن,1398

مادر بهشت من همه آغوش گرم تست
گوئی سرم هنوز به بالین نرم تست

پیوسته در هوای تو چشمم به جستجوست
هرلحظه با خیال تو جانم به گفتگوست

در خواب و خیال همه با توام هنوز 
تنهائیم مباد که تیره است بی‌تو روز

دائم حریم قدس تو احساس می‌کنم
احساس قدس آن دم انفاس می‌کنم

موسیقی بهشت همانا صدای تست 
گوش دلم به زمزمه لای لای تست

مادر به قصه‌های تو می‌خفت غصه‌ها
می‌رفت چشم و گوش به دنبال قصه‌ها

با شادیت نبود غمی را مجال ایست
امّا به گریه تو هم آفاق می‌گریست

صد قصه عشق بودی و می‌خواندمت مدام
رفتیّ و ماند قصه صد عشق ناتمام

ای سینه داشته سپر هر بلای من 
اکنون بکن شفاعت من با خدای من

امروز هستیم به امید دعای توست
فردا کلید باغ بهشتم رضای توست

این راز آن حدیث که نقل از پیمبر است

جنت نهاده زیر قدم‌های مادر است

 

*

مادر ای والاترین رویای عشق
مادر ای دلواپس فردای عشق

مادر ای غمخوار بی‌همتای من
اولین و آخرین معنای عشق

زندگی بی تو سراسر محنت است
زیر پای توست تنها جای عشق

مادر ای چشم و چراغ زندگی
قلب رنجور تو شد دریای زندگی

تکیه‌گاه خستگی‌هایم توئی
مادر ای تنهاترین ماوای عشق

یاد تو آرام می‌سازد مرا
از تو آهنگی گرفته نای عشق

صوت لالائی تو اعجاز کرد
مادر ای پیغمبر زیبای عشق

ماه من پشت و پناه من توئی
جان من ای گوهر یکتای عشق

دوستت دارم تو را دیوانه‌وار
از تو احیاء شد چنین دنیای عشق

ای انیس لحظه‌های بی کسی
در دلم برپا شده غوغای عشق

تشنه آغوش گرم تو منم
من که مجنونم توئی لیلای عشق

 

*

گاهی دلم هیچ چیز نمی‌خواهد
جز گپ ریز ریز با مادرم 
هی من حرف بزنم
هی او چای تازه دم بریزد
هی چای‌ام سرد بشود
هی دلم گرم
آنجا که چای‌ات سرد می‌شود
و دلت گرم
خانه مادر است

*

هر بار گریه می‌کنم
و انگار
جمله‌ای را گم کرده‌ام
دلتنگی‌ها هیچ وقت راه دوری نمی‌روند
مثل شانه‌های مادر
که هر بار گریه کردم
لرزید...
هر بار گریه کردم
که قرار بود
چیزی نگویم

*

 

تمام بود و نبودم وجود مادر بود

کسی که مظهر عشق بود، مادر بود

برای من به جهان هزار رنگ و فریب

کسی که مونس وغمخوار بود مادر بود

برای راحتی من چه رنج ها نکشید

کسی که موی سفید روی سفید بود مادر بود

به وقت بیماری بی قرار او به برم

کسی که دست بر سرم میکشید مادر بود

به نیمه های‌ شب و با صدای گریه من

کسی که با هراس ز جا می پرید مادر بود

به کوچه و برزن یا به وقت خطر

کسی که با شتاب در پی‌ام می دوید مادر بود

چو پای من به زمین گاه می لغزید

کسی که از ته دل آه میکشید مادر بود

اگر چه دیگر مادرم نیست

دلم تنگ میشود برای او

برای رزهایی که خشکیده خواهند شد

و باغچه ای که دیگر یاران دست را نخواهد دید

دلم تنگ میشود

برای کوچه ای که دیگر آب را نخواهد فهمید

و گدایی که دستانش همیشه ازین کوچه خالی خواهند ماند

 

نظر خود را درج نمایید